پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۳

نظر به روی تو صبحی نشان فیروزیست

که حسن روی تو در غایت دل افروزیست

گشوده دیدهٔ جانم به روی مهوَش تو

هزار شکر که این دولتم ز تو روزیست

چمن شده چو بهشتِ برین دگر باره

که زیب و زینت بستان ز باد نوروزیست

ز شوق، رشتهٔ جانم چو شمع می‌سوزد

خود از تو حاصل ما در جهان جگر سوزیست

به غمزه با من و ابروش با کسی دیگر

همیشه کار تو جانا مگر کُلَه دوزیست

نسیم باد بهاری به صبح خوش بویست

مگر ز سوی شمال و ز باغ پیروزیست

منم که جان به شب هجر می‌دهم تا روز

صبوح و دولت وصل تو تا که را روزیست

سخن کرانه ندارد در این جهان لیکن

نشان ختم سخن در جهان جهان سوزیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۵هر جا که همچو روی تو در بوستان گلیست
  2. شمارهٔ ۲۵۶بلبلا این چمن چه بستانیست
  3. شمارهٔ ۲۵۷هرچند دلارام مرا مهر و وفا نیست
  4. شمارهٔ ۲۵۸به دردم غیر وصل تو دوا نیست
  5. شمارهٔ ۲۵۹جهان را باز ایام جوانیست
  6. شمارهٔ ۲۶۰دلم ز روی چو خورشید تو شکیبا نیست
  7. شمارهٔ ۲۶۱ترا در دل مگر مهر و وفا نیست
  8. شمارهٔ ۲۶۲آخر ز چه رو در دل تو مهر و وفا نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.