پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۲

بیا که غمزه مستت به عین دلدوزیست

جمال روی تو در غایت دلفروزیست

به حسرت شب وصل تو ای بت سرکش

چو شمع خاطر من در کمال جان سوزیست

مرا ز هجر تو بر لب رسید جان عزیز

چه چاره دولت وصل تو تا که را روزیست

هرآنکه صبح رخت را به چشم سر دیده‌ست

یقین بدان صنما کان نشان فیروزیست

جهان بگو ز چه خرّم شود چو باغ بهشت

ز من بپرس که گویم ز باد نوروزیست

مراست داعیهٔ وصلت ای صنم روزی

گمان مبر صنما کان به عشق امروزیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۴مرا بر در تو سر بندگیست
  2. شمارهٔ ۲۵۵هر جا که همچو روی تو در بوستان گلیست
  3. شمارهٔ ۲۵۶بلبلا این چمن چه بستانیست
  4. شمارهٔ ۲۵۷هرچند دلارام مرا مهر و وفا نیست
  5. شمارهٔ ۲۵۸به دردم غیر وصل تو دوا نیست
  6. شمارهٔ ۲۵۹جهان را باز ایام جوانیست
  7. شمارهٔ ۲۶۰دلم ز روی چو خورشید تو شکیبا نیست
  8. شمارهٔ ۲۶۱ترا در دل مگر مهر و وفا نیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.