پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

ای بت نامهربان این ستم از بهر چیست

بر دل بیچاره‌ای کز دل و از جان بریست

غمزدهٔ سوگوار شب همه شب تا به روز

بر در تو سر زند هیچ نگویی که کیست

لعل لب جان فزات آب حیاتست و بس

زلف تو دام بلا حسن تو رشک پریست

در صفت حسن تو راست بگویم سخن

روی تو ماه تمام قد تو سرو سهیست

رفتی و من بی رخت چون بزنم دم، دمی

هیچ شنیدی کسی زنده که بی جان بزیست

هر که نه با عشق زیست گفت که من زنده‌ام

وه که بر آن زندگی زار بباید گریست

هست سؤالی مرا از تو بت سنگدل

بر من مسکین جفا بی سبب از بهر چیست

هر که به اخلاص دل در قدمت جان نباخت

در دو جهان کس نگفت کان صفت زندگیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷ای باد صبحدم خبر آن نگار چیست
  2. شمارهٔ ۲۴۸ای جهان این همه درد دل بی پایان چیست
  3. شمارهٔ ۲۴۹دل به عشق یار دادم چاره چیست
  4. شمارهٔ ۲۵۰ما را به درد عشق تو جز صبر چاره چیست
  5. شمارهٔ ۲۵۱در سر هوسم ز عشق بازیست
  6. شمارهٔ ۲۵۲بیا که غمزه مستت به عین دلدوزیست
  7. شمارهٔ ۲۵۳نظر به روی تو صبحی نشان فیروزیست
  8. شمارهٔ ۲۵۴مرا بر در تو سر بندگیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.