پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

ما را سر و کار با نگاریست

دل در خم زلف غمگساریست

از موکب لشکر فراقش

بر دیدهٔ عشق من غباریست

با بار فراق اوست کارم

بنگر که چه طرفه کار و باریست

کس نیست که با غمش بگوید

ما را بجز انده تو کاریست

خرّم دل عاشقی که او را

در روز وصالش اختیاریست

حال دل تنگ من چه پرسی

آشفتهٔ طرّهٔ نگاریست

در مردم چشم خویش دیدم

از خط تو تیره روزگاریست

در عشق مرا خوشست با غم

کز یار قدیم یادگاریست

ناچیده دلم گلی ز وصلش

در باغ طرب اسیر خاریست

ای باد خبر به دل ستان بر

بر خاک درش گرت گذاریست

گر هست جهان میان دریا

از دیده و از تو بر کناریست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴مرا جان پای بند مهر یاریست
  2. شمارهٔ ۲۴۵ای بت نامهربان این ستم از بهر چیست
  3. شمارهٔ ۲۴۶ای باد صبحدم خبر آن نگار چیست
  4. شمارهٔ ۲۴۷ای باد صبحدم خبر آن نگار چیست
  5. شمارهٔ ۲۴۸ای جهان این همه درد دل بی پایان چیست
  6. شمارهٔ ۲۴۹دل به عشق یار دادم چاره چیست
  7. شمارهٔ ۲۵۰ما را به درد عشق تو جز صبر چاره چیست
  8. شمارهٔ ۲۵۱در سر هوسم ز عشق بازیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.