پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

باز دل را به غم عشق تو خوش بازاریست

زآنکه بر روی گلت بلبل جان با زاریست

طرّهٔ زلف تو بربود دلم را ناگاه

راست گویم سر زلف تو عجب طرّاریست

چشم جادوی تو با من چه خطاها که نکرد

که گمان برد که او نیز چنین عیاریست

خون ما خورد دلا غمزهٔ او، نیست عجب

عجب آنست که خون خوارهٔ ما بیماریست

تا به کی خون دل خلق خوری راست بگو

تو مپندار که خون خوردن دلها کاریست

نکهت زلف تو بشنید دماغ دل ما

گفت کاین مشک نه در کلبهٔ هر عطّاریست

یار با ما چو ندارد سر یاری چه کنم

ای دل خسته نه یاریست که او اغیاریست

آخر ای شادی جان روی نمای از در غیب

که جهان بی رخ خوبت به جهان غمخواریست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳مقصود جهان از دو جهان وصل نگاریست
  2. شمارهٔ ۲۴۴مرا جان پای بند مهر یاریست
  3. شمارهٔ ۲۴۵ای بت نامهربان این ستم از بهر چیست
  4. شمارهٔ ۲۴۶ای باد صبحدم خبر آن نگار چیست
  5. شمارهٔ ۲۴۷ای باد صبحدم خبر آن نگار چیست
  6. شمارهٔ ۲۴۸ای جهان این همه درد دل بی پایان چیست
  7. شمارهٔ ۲۴۹دل به عشق یار دادم چاره چیست
  8. شمارهٔ ۲۵۰ما را به درد عشق تو جز صبر چاره چیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.