پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

دلم چون چشم سرمستش کنون در عین خمّاریست

نشسته در غم رویش جهان در کوی غمخواریست

به وصلم وعده‌ای دادی که از صبرت ندارم کام

اگر صبری کنم جانا ز تو از روی ناچاریست

ز جانت بنده‌ام جانا گرانجانی نمی‌ارزم

در آن حضرت چو می‌دانم که نوعی از سبکباریست

به خوابت هم نمی‌بینم که یابد خاطرم تسکین

که هر شب تا سحر چشمم ز غم در عین بیماریست

دلم دزدید چشم تو به زنّار دو زلفت بست

پریشان می‌کند ما را چو در بند سیه کاریست

به وصلت کی رسم جانا ولیکن این قدر دانم

که در هجرانت خون دل ز دیده بر رخم جاریست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲ما را سر و کار با نگاریست
  2. شمارهٔ ۲۴۳مقصود جهان از دو جهان وصل نگاریست
  3. شمارهٔ ۲۴۴مرا جان پای بند مهر یاریست
  4. شمارهٔ ۲۴۵ای بت نامهربان این ستم از بهر چیست
  5. شمارهٔ ۲۴۶ای باد صبحدم خبر آن نگار چیست
  6. شمارهٔ ۲۴۷ای باد صبحدم خبر آن نگار چیست
  7. شمارهٔ ۲۴۸ای جهان این همه درد دل بی پایان چیست
  8. شمارهٔ ۲۴۹دل به عشق یار دادم چاره چیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.