پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

تو مپندار که بی لعل تواَم کامی هست

یا بجز نقش خیال تو دلارامی هست

ای صبا سوی دلارامم اگر می‌گذری

زود گویش که مرا نزد تو پیغامی هست

مشنو ای دوست چو در پیش تو گویند ز من

بی رخ خوب تواَم صبری و آرامی هست

نام کردند مرا عاشق بدنام آخر

خود نگویی که مرا عاشق بدنامی هست

مرغ دل کرد به سوی سر زلفت پرواز

گفتم آهسته که در رهگذرت دامی هست

سوختم در غم هجران تو ای جان و جهان

مِیْ بیارید چو در مجلس ما خامی هست

کام دل تلخ شد از شدّت ناکامی دهر

دل به غیر از لب شیرین تواَش کامی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱باز دل را به غم عشق تو خوش بازاریست
  2. شمارهٔ ۲۴۲ما را سر و کار با نگاریست
  3. شمارهٔ ۲۴۳مقصود جهان از دو جهان وصل نگاریست
  4. شمارهٔ ۲۴۴مرا جان پای بند مهر یاریست
  5. شمارهٔ ۲۴۵ای بت نامهربان این ستم از بهر چیست
  6. شمارهٔ ۲۴۶ای باد صبحدم خبر آن نگار چیست
  7. شمارهٔ ۲۴۷ای باد صبحدم خبر آن نگار چیست
  8. شمارهٔ ۲۴۸ای جهان این همه درد دل بی پایان چیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.