پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

ای باد اگرت بر در جانان گذری هست

بنگر که بر احوال جهانش نظری هست

زنهار بگو کز من دلخسته بیندیش

کاین آه جگر سوختگان را اثری هست

بیمار فراقم من و از خود خبرم نیست

ای دوست ز بیمار فراقت خبری هست

ما را به جهان جز غم تو کار دگر نیست

هرچند به جان منت ای جان گذری هست

گفتم که به جان آمدم از دست فراقت

گفتند مخور غم که شبی را سحری هست

آن را که نظر باشد و عشق تو نبازد

ما هیچ نگوییم که او را بصری هست

مسکین چو زند آه ز مشکین سر زلفش

در حال بدانند که خونین جگری هست

جان پیشکش خاک رهش گفتم و می‌گفت

ما را سر و پروای چنین مختصری هست؟

گفتی که به نوک مژه خون که بریزم

بهتر ز من ای جان به جهان جان سپری هست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹تو مپندار که بی لعل تواَم کامی هست
  2. شمارهٔ ۲۴۰دلم چون چشم سرمستش کنون در عین خمّاریست
  3. شمارهٔ ۲۴۱باز دل را به غم عشق تو خوش بازاریست
  4. شمارهٔ ۲۴۲ما را سر و کار با نگاریست
  5. شمارهٔ ۲۴۳مقصود جهان از دو جهان وصل نگاریست
  6. شمارهٔ ۲۴۴مرا جان پای بند مهر یاریست
  7. شمارهٔ ۲۴۵ای بت نامهربان این ستم از بهر چیست
  8. شمارهٔ ۲۴۶ای باد صبحدم خبر آن نگار چیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.