پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۶

عشق را آغاز و انجامیش هست

هرچه می‌بینی سرانجامیش هست

هر زمان نقشی برآرد روزگار

تا نپنداری که آرامیش هست

نام نیکو ماند از ما یادگار

نیک بخت آن کاو نکونامیش هست

هدهد بیچاره می‌نالد مدام

از سبا گویی که پیغامیش هست

زینهار ای مرغ دل هشیار باش

کانکه دارد دانه‌ای دامیش هست

گوش کن نیکو که از وی بشنوی

کوکو آنکس کز جهان کامیش هست

شادمان آنکس که او را در جهان

گوشهٔ باغ و لب جامیش هست

پخته باشد جان آن کس کاو مدام

در میان مجلس ار خامیش هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۸گرت ز صحبت ما دلبرا ملالی هست
  2. شمارهٔ ۲۳۹تو مپندار که بی لعل تواَم کامی هست
  3. شمارهٔ ۲۴۰دلم چون چشم سرمستش کنون در عین خمّاریست
  4. شمارهٔ ۲۴۱باز دل را به غم عشق تو خوش بازاریست
  5. شمارهٔ ۲۴۲ما را سر و کار با نگاریست
  6. شمارهٔ ۲۴۳مقصود جهان از دو جهان وصل نگاریست
  7. شمارهٔ ۲۴۴مرا جان پای بند مهر یاریست
  8. شمارهٔ ۲۴۵ای بت نامهربان این ستم از بهر چیست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.