پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

بر امید آنکه بینم روی دوست

اینچنین سرگشته‌ام در کوی دوست

با غم رویش منم از جان و دل

دایماً پیوسته چون ابروی دوست

جان فدا بادا نسیم صبح را

کاو پیامی می‌دهد از سوی دوست

همچو یعقوب ستم کش هر زمان

جامهٔ جان می‌دَرَم بر بوی دوست

ای خوشا وقت دل شوریده‌ام

کاو شب و روزست هم‌زانوی دوست

جان بدادم در فراقش چون کنم

دل ببردم نرگس جادوی دوست

خوبرویان گرچه بدخویی کنند

من ندیدم در جهان چون خوی دوست

غیر سرگردانیَم چون گوی نیست

گر به چوگانم زند بازوی دوست

گر صبا آرد نسیمی سوی ما

از سر زلفین چون شب بوی دوست

هم دماغ جان معطّر گرددم

هم جهان از گلشن گلبوی دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵خدا بر حال این مسکین گواهست
  2. شمارهٔ ۲۳۶عشق را آغاز و انجامیش هست
  3. شمارهٔ ۲۳۷ای باد اگرت بر در جانان گذری هست
  4. شمارهٔ ۲۳۸گرت ز صحبت ما دلبرا ملالی هست
  5. شمارهٔ ۲۳۹تو مپندار که بی لعل تواَم کامی هست
  6. شمارهٔ ۲۴۰دلم چون چشم سرمستش کنون در عین خمّاریست
  7. شمارهٔ ۲۴۱باز دل را به غم عشق تو خوش بازاریست
  8. شمارهٔ ۲۴۲ما را سر و کار با نگاریست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.