پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

ندانستم که اهلیت گناهست

و یا این ره که می پویم چه راهست

ز جور روزگار و طعن دشمن

جهان پیش جهان بینم سیاهست

نه هر مردی تواند کرد مردی

سواری شیر دل پشت سپاهست

کسان را بر در هرکس پناهست

مرا بر درگه لطفش پناهست

اگر آهی کشم در هم کشد روی

مگر آیینه را تندی ز آهست

خیال آن بت خورشید پیکر

جهان پیما و شب رو همچو ماهست

تو چون در خلوت وصلی چه دانی

که مسکینی ز هجرت دادخواهست

نگار ماه رویم را ز خوبی

هزاران یوسف مصری به چاهست

چرا رحمت نیارد بر گدایان

چو دایم بر جهان او پادشاهست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶عشق را آغاز و انجامیش هست
  2. شمارهٔ ۲۳۷ای باد اگرت بر در جانان گذری هست
  3. شمارهٔ ۲۳۸گرت ز صحبت ما دلبرا ملالی هست
  4. شمارهٔ ۲۳۹تو مپندار که بی لعل تواَم کامی هست
  5. شمارهٔ ۲۴۰دلم چون چشم سرمستش کنون در عین خمّاریست
  6. شمارهٔ ۲۴۱باز دل را به غم عشق تو خوش بازاریست
  7. شمارهٔ ۲۴۲ما را سر و کار با نگاریست
  8. شمارهٔ ۲۴۳مقصود جهان از دو جهان وصل نگاریست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.