پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

ای کرده دل ز هر دو جهان آرزوی دوست

ما را مراد دنیی و عقبی‌ست روی دوست

گر دیگران به وصل دلارام زنده‌اند

دارم حیات هر دو جهان من به بوی دوست

حقّا که من به بوی سر زلف جان دهم

گر آیدم به صبح نسیمی ز سوی دوست

دانی که در فراق رخ تو چگونه‌ام

آشفته‌ام به روی دلارا چو موی دوست

چون بیش از این تحمّل دوری نکرد دل

رفتم ز روی شوق زمانی به کوی دوست

تا دوست یک نظر به منِ مبتلا کند

دزدیده بنگریم به روی نکوی دوست

روزی نظر نکرد به حال دلم ولی

جانم به لب رسید مرا ز آرزوی دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴ندانستم که اهلیت گناهست
  2. شمارهٔ ۲۳۵خدا بر حال این مسکین گواهست
  3. شمارهٔ ۲۳۶عشق را آغاز و انجامیش هست
  4. شمارهٔ ۲۳۷ای باد اگرت بر در جانان گذری هست
  5. شمارهٔ ۲۳۸گرت ز صحبت ما دلبرا ملالی هست
  6. شمارهٔ ۲۳۹تو مپندار که بی لعل تواَم کامی هست
  7. شمارهٔ ۲۴۰دلم چون چشم سرمستش کنون در عین خمّاریست
  8. شمارهٔ ۲۴۱باز دل را به غم عشق تو خوش بازاریست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.