پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۶

که می‌گوید که چشمش نرگسینست

که می‌گوید که زلفش عنبرینست

گیاهی را چه نسبت با دو چشمش

توان کردن دلم زان رو حزینست

دو ابرویش هلال عید خوانند

رخش را چون بگویم یاسمینست

چه نسبت زلف او با مشک و عنبر

که بوی او مرا دنیی و دینست

دو زلفش همچو شب بر روی خورشید

ز سر تا پا هزارش آفرنیست

به وصلم گر نوازد بهتر آنست

صلاح کار ما باری در اینست

مرا گویند ترک عشق او گوی

نمی‌یارم که یارم نازنینست

ز دل بیرون نیارم کرد مهرش

که عشقش در دلم نقش نگینست

جهان گشتم بسی در عشق رویش

مرا مهر رخ او دل گزینست

جفا بر من بسی کرد آن ستمگر

همانا گردش گردون برینست

نمی‌سوزد دلش بر حال زارم

چه چاره چونکه آن دل آهنینست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۸دردم او داده‌ست و درمانم از اوست
  2. شمارهٔ ۲۲۹دل من در خم چوگان دو زلفش چون گوست
  3. شمارهٔ ۲۳۰ - استقبال از سعدیفراغتیست مرا از جهان و هرچه در اوست
  4. شمارهٔ ۲۳۱جانم به لب رسید ز دست جفای دوست
  5. شمارهٔ ۲۳۲ای کرده دل ز هر دو جهان آرزوی دوست
  6. شمارهٔ ۲۳۳بر امید آنکه بینم روی دوست
  7. شمارهٔ ۲۳۴ندانستم که اهلیت گناهست
  8. شمارهٔ ۲۳۵خدا بر حال این مسکین گواهست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.