پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

به سروی راست ماند قامت دوست

سهی سروست؟ یا نی قامت اوست؟

نه سروست و نه بالا و نه بستان

بهشتست آن و طوبی بر لب جوست

دلم بردی و رخ پیچیدی از ما

چنین کی کرد آخر دوست با دوست

خطا کردی جفا کردن به حالم

مکن جانا که بدعهدی نه نیکوست

نصیحت گوی ما گوید مدامم

بگو ترکش که یاری سخت بدخوست

چگونه ترک آن دلبند گویم

که جانست و حیات جان مرا اوست

جهان خرّم شد از باد بهاری

نمی‌گنجد ز شادی غنچه در پوست

نمی‌سوزد دلت بر حال زارم

..........................................وست

دل بیچاره در میدان عشقت

اسیر حلقهٔ زلف تو چون گوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹دل من در خم چوگان دو زلفش چون گوست
  2. شمارهٔ ۲۳۰ - استقبال از سعدیفراغتیست مرا از جهان و هرچه در اوست
  3. شمارهٔ ۲۳۱جانم به لب رسید ز دست جفای دوست
  4. شمارهٔ ۲۳۲ای کرده دل ز هر دو جهان آرزوی دوست
  5. شمارهٔ ۲۳۳بر امید آنکه بینم روی دوست
  6. شمارهٔ ۲۳۴ندانستم که اهلیت گناهست
  7. شمارهٔ ۲۳۵خدا بر حال این مسکین گواهست
  8. شمارهٔ ۲۳۶عشق را آغاز و انجامیش هست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.