پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۲

دردمندیم و لب لعل تو درمان منست

وآتشی از لب دلجوی تو بر جان منست

مشکل آنست که در دست و دلم را در جان

حاصلی نیست چو این دل نه به فرمان منست

دل و دینم بربود او و رخ از من پوشید

بی وفایی چه کنم عادت جانان منست

شب همه شب ز خیال تو نمی‌یارم خفت

روز تا شب به سر کوی تو افغان منست

زاری ما به فلک رفت و به گوشت نرسید

هیچ شک نیست که از بخت پریشان منست

جور بیگانه به هر حال توانم بردن

مشکل آنست که فریاد ز خویشان منست

شد جهان بی سر و سامان و به غورش نرسید

چه توان کرد چو این خوی جهانبان منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۴بیا که دیدهٔ ما بی رخ تو پُر خونست
  2. شمارهٔ ۲۲۵عشق تو مرا در دل و جان نقش نگینست
  3. شمارهٔ ۲۲۶که می‌گوید که چشمش نرگسینست
  4. شمارهٔ ۲۲۷به سروی راست ماند قامت دوست
  5. شمارهٔ ۲۲۸دردم او داده‌ست و درمانم از اوست
  6. شمارهٔ ۲۲۹دل من در خم چوگان دو زلفش چون گوست
  7. شمارهٔ ۲۳۰ - استقبال از سعدیفراغتیست مرا از جهان و هرچه در اوست
  8. شمارهٔ ۲۳۱جانم به لب رسید ز دست جفای دوست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.