پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

به روز بازپسین و به صبحگاه الست

که ذکر و نام تو همواره بر زبان منست

به خاک پای تو سوگند می‌توانم خورد

که غیر باد نداریم از غمت در دست

ز دیده خون فراقم گشود بر رخ زرد

درِ وصال به یکباره بر رخم دربست

ز پیش دیده چو برخاست سرو سیم اندام

نهال قامت او در دو چشم ما بنشست

مرا به باده چه حاجت بود که در عشقت

ز بوی زلف تو هستیم دایماً سرمست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳درد عشقی که ز هجران تو بر جان منست
  2. شمارهٔ ۲۲۴بیا که دیدهٔ ما بی رخ تو پُر خونست
  3. شمارهٔ ۲۲۵عشق تو مرا در دل و جان نقش نگینست
  4. شمارهٔ ۲۲۶که می‌گوید که چشمش نرگسینست
  5. شمارهٔ ۲۲۷به سروی راست ماند قامت دوست
  6. شمارهٔ ۲۲۸دردم او داده‌ست و درمانم از اوست
  7. شمارهٔ ۲۲۹دل من در خم چوگان دو زلفش چون گوست
  8. شمارهٔ ۲۳۰ - استقبال از سعدیفراغتیست مرا از جهان و هرچه در اوست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.