پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۰

این رخ دلبند تو ماه تمام منست

خال سیه‌کار تو دانه و دام منست

روشنی وصل تو نیست چو صبح رخت

زلف پریشان تو تیره چو شام منست

از لب جان بخش تو هست مرا زندگی

مایهٔ آب حیات گفت ز جام منست

از تو جدا گشتنم گرچه به ناکام بود

لعل لب شاهدان نیک به کام منست

شهد وصالش نگر در دهن دیگریست

صبر ز هجران تو تلخ به کام منست

من دو جهان را فدا کرده‌ام و مشکل آن

کان بت دلخواه را ننگ ز نام منست

وز پی آن تندخو گشت بسی دل کنون

آهوی شیرافکنش شکر که رام منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۲دردمندیم و لب لعل تو درمان منست
  2. شمارهٔ ۲۲۳درد عشقی که ز هجران تو بر جان منست
  3. شمارهٔ ۲۲۴بیا که دیدهٔ ما بی رخ تو پُر خونست
  4. شمارهٔ ۲۲۵عشق تو مرا در دل و جان نقش نگینست
  5. شمارهٔ ۲۲۶که می‌گوید که چشمش نرگسینست
  6. شمارهٔ ۲۲۷به سروی راست ماند قامت دوست
  7. شمارهٔ ۲۲۸دردم او داده‌ست و درمانم از اوست
  8. شمارهٔ ۲۲۹دل من در خم چوگان دو زلفش چون گوست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.