پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۹

فاش شد در دو جهان کاو به جهان یار منست

آفت هر دو جهان آن بت عیار منست

در غم و حسرت دیدار تو جانا همه شب

آنچه در خواب نشد دیدهٔ بیدار منست

سرو در باغ وفا با همه دستان که دروست

کی کجا قامت او چون قد دلدار منست

بی وفایی مکن ای دوست که از جور غمت

کار من راست به کام دل اغیار منست

من بیچاره نزارم ز غمش از چه سبب

آن بت عهدشکن در پی آزار منست

با همه تندی و بدخویی و پیمان شکنی

مونس جان و امید دل افگار منست

هر که ما را دگر از صحبت گل منع کند

نیک دانند که در هر دو جهان خار منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۱به روز بازپسین و به صبحگاه الست
  2. شمارهٔ ۲۲۲دردمندیم و لب لعل تو درمان منست
  3. شمارهٔ ۲۲۳درد عشقی که ز هجران تو بر جان منست
  4. شمارهٔ ۲۲۴بیا که دیدهٔ ما بی رخ تو پُر خونست
  5. شمارهٔ ۲۲۵عشق تو مرا در دل و جان نقش نگینست
  6. شمارهٔ ۲۲۶که می‌گوید که چشمش نرگسینست
  7. شمارهٔ ۲۲۷به سروی راست ماند قامت دوست
  8. شمارهٔ ۲۲۸دردم او داده‌ست و درمانم از اوست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.