پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

چون دیده به دیدار تو مشتاق ز جانست

ای دیده چرا روی تو از دیده نهانست

گرچه تو ز ما فارغ و ما کشته به هجریم

لیکن همه شب یاد تواَم روح و روانست

انصاف ندارد دل سنگین نگارین

کاو با دگران از دل و با مابه زبانست

گر بشنود آهی که کشم از دل محزون

گوید به سر کوی من آخر چه فغانست

هرچند دعا گویمش او روی بتابد

یارب ز دعای منش آخر چه زیانست

از ناله و فریاد چه حاصل دل ما را

چون حال من خسته به پیش تو عیانست

با این همه تا سعی و توانست دلم را

جان می دهد از بهر تو تا او به جهانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷بخت سرگشته‌ام نه یار منست
  2. شمارهٔ ۲۱۸آتشی کز غم هجران تو بر جان منست
  3. شمارهٔ ۲۱۹فاش شد در دو جهان کاو به جهان یار منست
  4. شمارهٔ ۲۲۰این رخ دلبند تو ماه تمام منست
  5. شمارهٔ ۲۲۱به روز بازپسین و به صبحگاه الست
  6. شمارهٔ ۲۲۲دردمندیم و لب لعل تو درمان منست
  7. شمارهٔ ۲۲۳درد عشقی که ز هجران تو بر جان منست
  8. شمارهٔ ۲۲۴بیا که دیدهٔ ما بی رخ تو پُر خونست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.