پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۴

مرا تا در تنم پیوند جانست

غم عشقش میان جان نهانست

ز درد هجر آن سرو سمن‌بوی

سرشک دیده‌ام بر رخ روانست

دلم بربود و بر خاک ره انداخت

نمی دارد نگاهش مشکل آنست

گذاری گر فتد بر بوستانم

دو چشمم سوی آن سرو روانست

بیا بنشین زمانی دل نشانم

که از مهر تواَم در دل نشانست

چه اندازم به پایت جز سری نیست

فدای جان تو روح و روانست

فدا کردم به پایت جان ولیکن

دل بی مهر او با دیگرانست

گلی چون رویش ای بلبل نگویی

که تا خود در کدامین بوستانست

دل مسکین من عمریست کز غم

چنین سرگشته از کار جهانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۶می‌دهم جانی به عشقش تا مرا جان در تنست
  2. شمارهٔ ۲۱۷بخت سرگشته‌ام نه یار منست
  3. شمارهٔ ۲۱۸آتشی کز غم هجران تو بر جان منست
  4. شمارهٔ ۲۱۹فاش شد در دو جهان کاو به جهان یار منست
  5. شمارهٔ ۲۲۰این رخ دلبند تو ماه تمام منست
  6. شمارهٔ ۲۲۱به روز بازپسین و به صبحگاه الست
  7. شمارهٔ ۲۲۲دردمندیم و لب لعل تو درمان منست
  8. شمارهٔ ۲۲۳درد عشقی که ز هجران تو بر جان منست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.