پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

آن روی نگویند مگر صورت جانست

و آن چشم نگویند مگر قوت روانست

وآن زلف نباشد مگر آن عنبر سار است

و آن لب نتوان گفت که از دیده نهانست

تشبیه به مه روی تو را چون بتوان کرد

وآن قدّ دلارای مگر سرو روانست

آنی تو سراسر که همه مایهٔ لطفی

در جان من این آتش عشق تو از آنست

عمریست که در حسرت یک لحظه وصالت

خون دلم از دیدهٔ غمدیده روانست

چون ترک غم عشق تو ای دوست بگویم

تا جان بودم در تن و تا سعی و توانست

مشکل همه اینست که آن دلبر بی مهر

با ما به زبانست و دلش با دگرانست

ای دوست چو بوسیدن پایت نتوانم

از دور دعای منت آخر چه زیانست

بوی سر زلفین توأم مایه روحست

لعل لب شیرین تواَم قوّت جانست

ای دل غم ایام بگو چند توان خورد

بسیار مخور غصّه که عالم گذرانست

نومید نشاید که کنی بندهٔ خود را

بر لطف تو امّید مرا هر دو جهانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵چون دیده به دیدار تو مشتاق ز جانست
  2. شمارهٔ ۲۱۶می‌دهم جانی به عشقش تا مرا جان در تنست
  3. شمارهٔ ۲۱۷بخت سرگشته‌ام نه یار منست
  4. شمارهٔ ۲۱۸آتشی کز غم هجران تو بر جان منست
  5. شمارهٔ ۲۱۹فاش شد در دو جهان کاو به جهان یار منست
  6. شمارهٔ ۲۲۰این رخ دلبند تو ماه تمام منست
  7. شمارهٔ ۲۲۱به روز بازپسین و به صبحگاه الست
  8. شمارهٔ ۲۲۲دردمندیم و لب لعل تو درمان منست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.