پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۲

سر من در غم سودای تو بی سامانست

درد من در غم هجران تو بی درمانست

دل اگر بردی و بازم ندهی نیست عجب

کار دل سهل بود لیک سخن در جانست

گر به وصلم بنوازی چه شود ای دلبر

سایهٔ لطف عمیم تو به بسیارانست

تو به خواب خوش و فارغ ز دل سوختگان

که همه شب به سر کوی تو صد افغانست

بار بسیار از ایام مرا هست به دل

لیک بار غم هجر تو مرا بار آنست

گرچه در پیش دلم عشق تو بس جان‌سوزست

مشکل آنست که پیشت غم ما آسانست

خبرت نیست نگارا تو که از شدّت هجر

خون دل در غمت از دیدهٔ ما بارانست

ز جفای تو شدم گرد جهان سرگردان

تو وفا کن که وفا عادت دلدارانست

چه غمت گر چو من و صد نبود در عالم

زآنکه با هجر رخت ساخته، غمخوارانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۴مرا تا در تنم پیوند جانست
  2. شمارهٔ ۲۱۵چون دیده به دیدار تو مشتاق ز جانست
  3. شمارهٔ ۲۱۶می‌دهم جانی به عشقش تا مرا جان در تنست
  4. شمارهٔ ۲۱۷بخت سرگشته‌ام نه یار منست
  5. شمارهٔ ۲۱۸آتشی کز غم هجران تو بر جان منست
  6. شمارهٔ ۲۱۹فاش شد در دو جهان کاو به جهان یار منست
  7. شمارهٔ ۲۲۰این رخ دلبند تو ماه تمام منست
  8. شمارهٔ ۲۲۱به روز بازپسین و به صبحگاه الست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.