پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

بیا که آتش عشقم ز هجر در جانست

بیا که درد دلم را وصال درمانست

صبا برو بر دلبر سلام من برسان

بگو بیا که جهان از غم تو ویرانست

وفا بریدی و عهدم به باد بردادی

طریق عهد شکستن نه کار مردانست

دلا توقّع یاری مدار ازین دوران

که نام عهد نباشد چه جای پیمانست

به درد عشق رخت بر جهان ترحّم کن

که دوست نیست یکی دشمنم فراوانست

چه نیکبخت کسانی که اهل وصل تواَند

چو بخت یار نباشد مرا چه تاوانست

اگرچه دشمن بدگو سرآمدست به جور

تو پای دار دلا زآنکه دست ایشانست

اگر جهان همه طوفان بود به دولت دوست

چو نوح هست به دستم چه غم ز طوفانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳آن روی نگویند مگر صورت جانست
  2. شمارهٔ ۲۱۴مرا تا در تنم پیوند جانست
  3. شمارهٔ ۲۱۵چون دیده به دیدار تو مشتاق ز جانست
  4. شمارهٔ ۲۱۶می‌دهم جانی به عشقش تا مرا جان در تنست
  5. شمارهٔ ۲۱۷بخت سرگشته‌ام نه یار منست
  6. شمارهٔ ۲۱۸آتشی کز غم هجران تو بر جان منست
  7. شمارهٔ ۲۱۹فاش شد در دو جهان کاو به جهان یار منست
  8. شمارهٔ ۲۲۰این رخ دلبند تو ماه تمام منست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.