پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

دیده‌ام در رخ جان پرور تو حیرانست

زآنکه حسن رخت امروز دو صد چندانست

خستهٔ روز فراقت شده‌ام مسکین من

که بیا لعل شکرخای تواَش درمانست

صبح وصل تو ندیدیم و بشد عمر در آن

مگر ای دوست شب هجر تو بی پایانست

دیدهٔ بخت من غمزدهٔ شوریده

سالها تا ز غم عشق رُخت گریانست

مهر رخسار چو خورشید تو اندر دل ما

به سر و جان تو سوگند که صد چندانست

مدّتی تا به هوای قد آن سرو بلند

مرغ جانم به سر کوی تو در طیرانست

دادم امروز بده از شب وصلت زیراک

خانهٔ عمر من از جور جهان ویرانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰چو زلف دوست دلم دایماً پریشانست
  2. شمارهٔ ۲۱۱بیا که آتش عشقم ز هجر در جانست
  3. شمارهٔ ۲۱۲سر من در غم سودای تو بی سامانست
  4. شمارهٔ ۲۱۳آن روی نگویند مگر صورت جانست
  5. شمارهٔ ۲۱۴مرا تا در تنم پیوند جانست
  6. شمارهٔ ۲۱۵چون دیده به دیدار تو مشتاق ز جانست
  7. شمارهٔ ۲۱۶می‌دهم جانی به عشقش تا مرا جان در تنست
  8. شمارهٔ ۲۱۷بخت سرگشته‌ام نه یار منست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.