پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

در وقت خزان بین که چه خوش رنگِ رزانست

گویی به چمن کارگه رنگرزانست

گویند که از باد خزان رنگ برآورد

نی آنکه رز آورد یقین رنگ رز آنست

آنست که لعل تو شکربار چو قندست

این لطف دلاویز تو آخر هم از آنست

نقّاش ازل رنگ در این باغ بینداخت

تا ظن نبری کاین همه از باد خزانست

گرچه طمع خام نشاید به جهان کرد

از جان و دل او، دیگ هوای تو پزانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱بیا که آتش عشقم ز هجر در جانست
  2. شمارهٔ ۲۱۲سر من در غم سودای تو بی سامانست
  3. شمارهٔ ۲۱۳آن روی نگویند مگر صورت جانست
  4. شمارهٔ ۲۱۴مرا تا در تنم پیوند جانست
  5. شمارهٔ ۲۱۵چون دیده به دیدار تو مشتاق ز جانست
  6. شمارهٔ ۲۱۶می‌دهم جانی به عشقش تا مرا جان در تنست
  7. شمارهٔ ۲۱۷بخت سرگشته‌ام نه یار منست
  8. شمارهٔ ۲۱۸آتشی کز غم هجران تو بر جان منست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.