پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

صبا با یار ما گو کایت چه ننگست

چرا بی موجبی با ما به جنگست

ببردی نام و ننگم ای دل و دین

دل ما را چه جای نام و ننگست

به خاک ره نشستم و آن عجب نیست

چو ما را پیش تو این آب و رنگست

چرا باری ز وصلت ای دلارام

چو میمِ آن دهن روزیم تنگست

بُدم آهوی وحشی گشتمش رام

چه چاره چون که خویَش چون پلنگست

مرا چون آبگینه دل پر از مهر

تو را دل خود چرا پولاد و سنگست

مسلمانان مرا بر دل بدانید

بسی بار جهان زان شوخ و شنگست

مرا دل یک بُوَد دلدار یک بس

چرا آن نازنین با ما دو رنگست

چو عودم بر سر آتش نهادی

مرا باد از هواداری به چنگست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴از صبا زلف تو ای دوست پریشان حالست
  2. شمارهٔ ۱۸۵چه شبست یارب امشب که خروس صبح لالست
  3. شمارهٔ ۱۸۶کارم بشد از دست ندانم که چه حالست
  4. شمارهٔ ۱۸۷مهر از آن دلبر گسستن مشکلست
  5. شمارهٔ ۱۸۸ترک وصل یار گفتن مشکلست
  6. شمارهٔ ۱۸۹پیش رخسار چو خورشید تو مردن سهلست
  7. شمارهٔ ۱۹۰از وصل مرا جهان به کامست
  8. شمارهٔ ۱۹۱دل من در سر زلفت به دامست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.