پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

از وصل مرا جهان به کامست

آن آهوی وحشیم به دامست

وین توسن روزگار خودکام

شکرست به زیر پا که رامست

ای دل تو عنان خود نگه دار

کاین توسن چرخ بدلگامست

آن کس که چو من غلام او نیست

بنمای به من که او کدامست

گر نیست تو را به بنده شوقی

ما را به وصال تو مدامست

چون خون منت حلال گشته‌ست

وصل تو چرا به من حرامست

ای ماه تمام در نکویی

مارا غم عشق تو تمامست

صبح رخ تو چو آفتابست

زلف سیه تو همچو دامست

من بندهٔ خاص تو ز جانم

از لطف عمیم تو که عامست

سودای دو زلفت ای ستمگر

پختیم ولی هنوز خامست

شکرست که دی گذشت و امروز

از وصل تواَم جهان به کامست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲صبوح روی تو بر ما دوامست
  2. شمارهٔ ۱۹۳چمن بی بلبل و بی گل حرامست
  3. شمارهٔ ۱۹۴در سینهٔ من مهر تو ای ماه تمامست
  4. شمارهٔ ۱۹۵رخ زیباش مهتابی تمامست
  5. شمارهٔ ۱۹۶نگارا روی تو ماهی تمامست
  6. شمارهٔ ۱۹۷دلا در جهان شادمانی کمست
  7. شمارهٔ ۱۹۸مرا عشق رخت یاری قدیمست
  8. شمارهٔ ۱۹۹ای یار دلم را غم تو یار قدیمست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.