پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

در سینهٔ من مهر تو ای ماه تمامست

دل را لب جان پرور تو غایت کامست

بی نرگس مست تو مرا کار خرابست

بی زلف چو شام تو مرا روز چو شامست

تنها نه من خسته به دام تو اسیرم

آن دل که گرفتار غمت نیست کدامست

سودای وصال تو همی پختم و دل گفت

این خام طمع بر سر اندیشهٔ خامست

هرچند که ماه فلک از مهر منیر است

زیبا رخ چون ماه تو را مهر غلامست

گفتند چه خواهد دلت از دنیی و عقبی

دل گفت مرا وصل دلارام تمامست

هرکس به جهان کام و مرادی طلبیدند

ما را به جهان جز غم روی تو حرامست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶نگارا روی تو ماهی تمامست
  2. شمارهٔ ۱۹۷دلا در جهان شادمانی کمست
  3. شمارهٔ ۱۹۸مرا عشق رخت یاری قدیمست
  4. شمارهٔ ۱۹۹ای یار دلم را غم تو یار قدیمست
  5. شمارهٔ ۲۰۰حال دلم چه پرسی سرگشته در جهانست
  6. شمارهٔ ۲۰۱لطف جان بخش تو امّید گنهکاران است
  7. شمارهٔ ۲۰۲تو را قامت چو سرو بوستانست
  8. شمارهٔ ۲۰۳بتی کاو بس عجب شیرین زبانست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.