پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۲

تو را قامت چو سرو بوستانست

چو رویت کی گلی در گلستانست

ز شوق آن رخ همچون گل تو

ز دستانها به بستانها فغانست

ز زلفین تو خرسندم به بویی

که آرام روان خستگانست

خبر داری که از درد فراقت

سرشک دیده‌ام بر رخ روانست

چرا داری مرا دور از بر خویش

کزان کارم به کام دشمنانست

چرا بر دشمنانت رحم باشد

چرا جورت همه با دوستانست

به فریاد دل مسکین ما رس

که چشمت فتنهٔ آخر زمانست

حذر کن زان دو چشم و ابروانش

که تیر غمزهٔ او در کمانست

به رخ بر بام چون ماهی تمامست

به قد در بوستان سروی روانست

پری روییست لیکن دارد این عیب

که رویش از دو چشم ما نهانست

جهان از بی وفایی عیب دارد

وفاداری چه عیب اندر جهانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۴بنای خاطر ما از غم تو ویرانست
  2. شمارهٔ ۲۰۵اوصاف جمال تو مرا ورد زبانست
  3. شمارهٔ ۲۰۶دیگر دلم از دست تو فریاد زنانست
  4. شمارهٔ ۲۰۷گفتم به چمن قامت آن سرو روانست
  5. شمارهٔ ۲۰۸دیده‌ام در رخ جان پرور تو حیرانست
  6. شمارهٔ ۲۰۹در وقت خزان بین که چه خوش رنگِ رزانست
  7. شمارهٔ ۲۱۰چو زلف دوست دلم دایماً پریشانست
  8. شمارهٔ ۲۱۱بیا که آتش عشقم ز هجر در جانست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.