پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۶

دیگر دلم از دست تو فریاد زنانست

دل بردی و بیچاره کنون در غم جانست

دل بردی و جان در صدف هجر نهادی

مشکل که تو را میل به سوی دگرانست

بازآی و به سرچشمهٔ جانم گذری کن

در دیدهٔ ما جای چنان سرو روانست

نرخ زر و گوهر شده ارزان ز غم هجر

بر روی چو زر اشک چو سیماب روانست

من قالب بی روحم و جان از بر ما دور

زیرا که مرا جان و دل آن روح و روانست

آن دست که در گردن دلدار حمایل

بودیم کنون بر دلم از غصه زنانست

هر مرد که او گشت گرفتار بلایی

زنهار یقین دان که ز کردار زنانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۸دیده‌ام در رخ جان پرور تو حیرانست
  2. شمارهٔ ۲۰۹در وقت خزان بین که چه خوش رنگِ رزانست
  3. شمارهٔ ۲۱۰چو زلف دوست دلم دایماً پریشانست
  4. شمارهٔ ۲۱۱بیا که آتش عشقم ز هجر در جانست
  5. شمارهٔ ۲۱۲سر من در غم سودای تو بی سامانست
  6. شمارهٔ ۲۱۳آن روی نگویند مگر صورت جانست
  7. شمارهٔ ۲۱۴مرا تا در تنم پیوند جانست
  8. شمارهٔ ۲۱۵چون دیده به دیدار تو مشتاق ز جانست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.