پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

اوصاف جمال تو مرا ورد زبانست

یاد لب جان پرور تو مونس جانست

خون جگر سوخته‌ام در غم هجران

بی روی تو از دیدهٔ غمدیده روانست

تسکین دل خسته ما آن رخ زیباست

یاقوت لب لعل تواَم قوت روانست

یک دم ز خیالم نرود قامت زیباش

در دیدهٔ ما جای چنان سرو روانست

گفتیم گذشت او مگر از جور و ستم لیک

چون نیک بدیدیم همانست همانست

ای دل خبرت نیست که آن دلبر فتان

دل با دگری دارد و با ما به زبانست

از هجر خیالی شده‌ام کان رخ مهوش

عمریست که از دیدهٔ غمدیده نهانست

بازآی مکن بیش تعلّل که ز حد رفت

باری که ز هجران تو بر جان جهانست

بار غم هجر تو به دل بود همه بار

بارش نتوان گفت که انبار گرانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷گفتم به چمن قامت آن سرو روانست
  2. شمارهٔ ۲۰۸دیده‌ام در رخ جان پرور تو حیرانست
  3. شمارهٔ ۲۰۹در وقت خزان بین که چه خوش رنگِ رزانست
  4. شمارهٔ ۲۱۰چو زلف دوست دلم دایماً پریشانست
  5. شمارهٔ ۲۱۱بیا که آتش عشقم ز هجر در جانست
  6. شمارهٔ ۲۱۲سر من در غم سودای تو بی سامانست
  7. شمارهٔ ۲۱۳آن روی نگویند مگر صورت جانست
  8. شمارهٔ ۲۱۴مرا تا در تنم پیوند جانست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.