پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

بنای خاطر ما از غم تو ویرانست

ز سوز عشق رخت آتشیم در جانست

اگر ز من طلبد جان از او دریغم نیست

هزار جان عزیزم فدای جانانست

به عید روی تو گفتم به دل چه چاره کنم

جواب داد که جز جان تو را چه قربانست

بیا که در شب وصل تو جان شیرین را

نهاده بر کف دستم که تا چه فرمانست

شده ملول طبیبان عالم از دردم

از آن که درد مرا روز وصل درمانست

ز وصل خویش تو مجموع کن دل ما را

که خاطرم چو سر زلف تو پریشانست

قدم ز سر کنم و راه شوق بسپارم

که راه کعبهٔ مقصودم از بیابانست

کدام بلبل خوشگو چو من بود در باغ

کدام گل چو رخ دوست در گلستانست

سزد که گر نرود پای نارون که دگر

خجل ز قامت رعناش سرو بستانست

بیا ز یاد غمش گو که بر گل رویش

شنیده‌ای که جهانی هزار دستانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶دیگر دلم از دست تو فریاد زنانست
  2. شمارهٔ ۲۰۷گفتم به چمن قامت آن سرو روانست
  3. شمارهٔ ۲۰۸دیده‌ام در رخ جان پرور تو حیرانست
  4. شمارهٔ ۲۰۹در وقت خزان بین که چه خوش رنگِ رزانست
  5. شمارهٔ ۲۱۰چو زلف دوست دلم دایماً پریشانست
  6. شمارهٔ ۲۱۱بیا که آتش عشقم ز هجر در جانست
  7. شمارهٔ ۲۱۲سر من در غم سودای تو بی سامانست
  8. شمارهٔ ۲۱۳آن روی نگویند مگر صورت جانست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.