پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

بتی کاو بس عجب شیرین زبانست

دل از من بستد و در بند جانست

نگاری کاو به رخ ماهی تمامست

مهی کاو بر سر سرو روانست

ربود از من دل و رویش ندیدم

از آنم خون دل بر رخ روانست

مسلمانان ز دلدارم بپرسید

چرا همچون پری از من نهانست

شبی تا صبح خوابم نیست در چشم

همه روزم ز درد او فغانست

نباشد در مزاجش مهربانی

از آن رو اینچنین نامهربانست

نپیچم سر ز رایش با همه جور

که ما را عشق او روح و روانست

دلم چون زلف دلبر ناشکیب است

تنم چون چشم جانان ناتوانست

به شوخی نیست مانندش به عالم

مگر او فتنهٔ آخر زمانست

دو زلفش بر قمر ساید شب و روز

چنین شوریده و سرکش از آنست

نمی‌دانم چرا با این همه لطف

چنین فارغ از احوال جهانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵اوصاف جمال تو مرا ورد زبانست
  2. شمارهٔ ۲۰۶دیگر دلم از دست تو فریاد زنانست
  3. شمارهٔ ۲۰۷گفتم به چمن قامت آن سرو روانست
  4. شمارهٔ ۲۰۸دیده‌ام در رخ جان پرور تو حیرانست
  5. شمارهٔ ۲۰۹در وقت خزان بین که چه خوش رنگِ رزانست
  6. شمارهٔ ۲۱۰چو زلف دوست دلم دایماً پریشانست
  7. شمارهٔ ۲۱۱بیا که آتش عشقم ز هجر در جانست
  8. شمارهٔ ۲۱۲سر من در غم سودای تو بی سامانست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.