پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

لطف جان بخش تو امّید گنهکاران است

هرکه رایش بجز این نیست گنهکار آنست

ای گنهکارِ گنه کرده مکن انکاری

تکیه بر لطف خدا کن که یقین کار آنست

ناامید از کرم دوست نمی‌شاید بود

کاین هواییست که اندر سر بسیارانست

شکر معبود که با این همه اسباب گناه

رحمت ایزد بی چون به سرم بارانست

گرچه من بار غم عشق تو در دل دارم

همه دانند که بر خاطر من بار آنست

هجر با وصل نهاده‌ست و شب و روز به هم

گر... ای دوست یقین یار آنست

جرم اگر هست مرا تکیه بر عفوت کردم

زآنکه الطاف و کرم عادت دلدارانست

یار اگر حال من بی دل و بی جان پرسد

زود گویش که به کام دل اغیارانست

چشم سرمست تو بربود دل و جان جهان

ای جفاجوی چنین عادت عیارانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳بتی کاو بس عجب شیرین زبانست
  2. شمارهٔ ۲۰۴بنای خاطر ما از غم تو ویرانست
  3. شمارهٔ ۲۰۵اوصاف جمال تو مرا ورد زبانست
  4. شمارهٔ ۲۰۶دیگر دلم از دست تو فریاد زنانست
  5. شمارهٔ ۲۰۷گفتم به چمن قامت آن سرو روانست
  6. شمارهٔ ۲۰۸دیده‌ام در رخ جان پرور تو حیرانست
  7. شمارهٔ ۲۰۹در وقت خزان بین که چه خوش رنگِ رزانست
  8. شمارهٔ ۲۱۰چو زلف دوست دلم دایماً پریشانست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.