پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۰

حال دلم چه پرسی سرگشته در جهانست

حیران کار عشقش فارغ ز این و آنست

تا قد آن صنوبر از چشم ما روان شد

خون دل از فراقش بر چشم ما روانست

سرو روان به قدش نسبت نمی‌توان کرد

کردن چرا که ما را هم روح و هم روانست

ارزان ببرد از ما دل را به چشم و ابرو

آخر چه شد که با ما دلدار سر گرانست

عشق تو آشکارا کردم به سان خورشید

حسنت چرا پری‌وَش از چشم ما نهانست

دل را نماند طاقت کاهی کشد ز جورت

جان هم ز هستی خود بیچاره در گمانست

ای دل حذر بباید کردن ز غمزهٔ او

کان تیر چشم مستش پیوسته در کمانست

آخر ز روی رحمت فریاد خستگان رس

کز دست دادخواهان در کوی تو فغانست

ده روز ای دل آخر خوش دار خویشتن را

بنگر چه اعتمادی بر کار این جهانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۲تو را قامت چو سرو بوستانست
  2. شمارهٔ ۲۰۳بتی کاو بس عجب شیرین زبانست
  3. شمارهٔ ۲۰۴بنای خاطر ما از غم تو ویرانست
  4. شمارهٔ ۲۰۵اوصاف جمال تو مرا ورد زبانست
  5. شمارهٔ ۲۰۶دیگر دلم از دست تو فریاد زنانست
  6. شمارهٔ ۲۰۷گفتم به چمن قامت آن سرو روانست
  7. شمارهٔ ۲۰۸دیده‌ام در رخ جان پرور تو حیرانست
  8. شمارهٔ ۲۰۹در وقت خزان بین که چه خوش رنگِ رزانست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.