پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

مرا عشق رخت یاری قدیمست

غم عشق تو دلداری قدیمست

نه امروزست ما را با غمت کار

که بازار تو بازاری قدیمست

نه گل را رنگ و بوی امروز بوده‌ست

جهان را بین که گلزاری قدیمست

به روی گل هزار آشوب دارد

گذار او را که بازاری قدیمست

جدیدی نیست ما را عشق رویت

که عشق طلعتت یاری قدیمست

بنای عاشقی از ما ندانید

حدیث عاشقی باری قدیمست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰حال دلم چه پرسی سرگشته در جهانست
  2. شمارهٔ ۲۰۱لطف جان بخش تو امّید گنهکاران است
  3. شمارهٔ ۲۰۲تو را قامت چو سرو بوستانست
  4. شمارهٔ ۲۰۳بتی کاو بس عجب شیرین زبانست
  5. شمارهٔ ۲۰۴بنای خاطر ما از غم تو ویرانست
  6. شمارهٔ ۲۰۵اوصاف جمال تو مرا ورد زبانست
  7. شمارهٔ ۲۰۶دیگر دلم از دست تو فریاد زنانست
  8. شمارهٔ ۲۰۷گفتم به چمن قامت آن سرو روانست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.