پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

رخ زیباش مهتابی تمامست

دو زلفش را به رخ تابی تمامست

دو چشم سرخوشش مستست و مخمور

به سرمستی ورا خوابی تمامست

دل مسکین ما را در ره عشق

به جان تو که اسبابی تمامست

بسی بابست اندر عشقبازی

به وصل تو مرا بابی تمامست

دلم عاشق بدو، مهرش به سر بار

گل نم دیده را آبی تمامست

غریق ورطهٔ دریای هجران

کجا یابد که پایابی تمامست

نیاز من به کویش هست بسیار

خم ابروش محرابی تمامست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷دلا در جهان شادمانی کمست
  2. شمارهٔ ۱۹۸مرا عشق رخت یاری قدیمست
  3. شمارهٔ ۱۹۹ای یار دلم را غم تو یار قدیمست
  4. شمارهٔ ۲۰۰حال دلم چه پرسی سرگشته در جهانست
  5. شمارهٔ ۲۰۱لطف جان بخش تو امّید گنهکاران است
  6. شمارهٔ ۲۰۲تو را قامت چو سرو بوستانست
  7. شمارهٔ ۲۰۳بتی کاو بس عجب شیرین زبانست
  8. شمارهٔ ۲۰۴بنای خاطر ما از غم تو ویرانست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.