پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

کارم بشد از دست ندانم که چه حالست

باری دلم از هجر تو در عین ملالست

گفتم که شبی زلف تو گیرم خردم گفت

باز این چه پریشانی و سودای محالست

تا دامن وصل از من دلخسته کشیدی

در پیرهن هجر تنم نقش خیالست

عمریست که غمناکم و دلشاد نگشتم

از اختر شوریده که در عین وبالست

گر یوسف یعقوب جمال تو ببیند

انگشت تحیر بگزد کاین چه جمالست

گیرم که وصال تو بدین بنده حرامست

خون دل من ریخته ای، از چه حلالست

بر حسن مکن تکیه که چون باز کنی چشم

زیبایی دنیا همه در عین زوالست

رنجور فراقم به عیادت قدمی نه

کاین سوخته دل زنده به امّید وصالست

هرگز ز دلم عشق تو نقصان نپذیرد

کاین حسن جهانگیر تو در عین کمالست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸ترک وصل یار گفتن مشکلست
  2. شمارهٔ ۱۸۹پیش رخسار چو خورشید تو مردن سهلست
  3. شمارهٔ ۱۹۰از وصل مرا جهان به کامست
  4. شمارهٔ ۱۹۱دل من در سر زلفت به دامست
  5. شمارهٔ ۱۹۲صبوح روی تو بر ما دوامست
  6. شمارهٔ ۱۹۳چمن بی بلبل و بی گل حرامست
  7. شمارهٔ ۱۹۴در سینهٔ من مهر تو ای ماه تمامست
  8. شمارهٔ ۱۹۵رخ زیباش مهتابی تمامست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.