پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری

حکیم نزاری

غزلیات

۱,۴۰۸ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ میروم سویِ خرابات که پیرم آنجاست
  2. شمارهٔ ۱۲۲ ای بهشتی به بهشت آی که رضوان اینجاست
  3. شمارهٔ ۱۲۳ از دلم هیچ خبر نیست ندانم که کجاست
  4. شمارهٔ ۱۲۴ هان کجایی که ز هجرانت قیامت برخاست
  5. شمارهٔ ۱۲۵ بس فتنه کز آن نگار برخاست
  6. شمارهٔ ۱۲۶ همین که از برم آن سروِ سیم بر برخاست
  7. شمارهٔ ۱۲۷ قیامت آن زمان از خلق برخاست
  8. شمارهٔ ۱۲۸ آوازه آن جمال برخاست
  9. شمارهٔ ۱۲۹ باد از طرفِ شمال برخاست
  10. شمارهٔ ۱۳۰ دل ببردی و قیامت ز وجودم برخاست
  11. شمارهٔ ۱۳۱ یار باریک میان تا ز کنارم برخاست
  12. شمارهٔ ۱۳۲ سرو کشمر که سمر گشت ز بستان برخاست
  13. شمارهٔ ۱۳۳ به عهد حسن تو بس فتنه کز جهان برخاست
  14. شمارهٔ ۱۳۴ همین که از برم آن سرو سیم تن برخاست
  15. شمارهٔ ۱۳۵ همین که از برم آن سرو نازنین برخاست
  16. شمارهٔ ۱۳۶ این سرو خرامان ز گلستان که برخاست
  17. شمارهٔ ۱۳۷ چون جمله تویی بهانه برخاست
  18. شمارهٔ ۱۳۸ هرگزت روزی هوای ما نخاست
  19. شمارهٔ ۱۳۹ ندانسته بودی تو ای دوست راست
  20. شمارهٔ ۱۴۰ قاعدهٔ روزگار پرورش ناسزاست
  21. شمارهٔ ۱۴۱ عشق این است که ما راست دگرها هوس است
  22. شمارهٔ ۱۴۲ مشتاق روی دوست که حالش مشوش است
  23. شمارهٔ ۱۴۳ آه مِن حُبّکَ مِن حُبّکَ آه این چه قضاست
  24. شمارهٔ ۱۴۴ جز عشق پیشوا نکند هر که عاشق است
  25. شمارهٔ ۱۴۵ جهان در سایه خورشید عشق است
  26. شمارهٔ ۱۴۶ زبان بربسته ای با ما که جنگ است
  27. شمارهٔ ۱۴۷ می خور که بر اصحاب خرابات حلال است
  28. شمارهٔ ۱۴۸ هر کو نظرش به جاه و مال است
  29. شمارهٔ ۱۴۹ دل بی طاقتم از روی غمت چون خجل است
  30. شمارهٔ ۱۵۰ دل و جانم آنجا که جان و دل است
  31. شمارهٔ ۱۵۱ شاد باش ای دل دیوانه که دلبر با ماست
  32. شمارهٔ ۱۵۲ نکونامی و بدنامی کدام است
  33. شمارهٔ ۱۵۳ ره عاشقان سپردن نه به پای عقل عام است
  34. شمارهٔ ۱۵۴ مرا بی باده مستی بر دوام است
  35. شمارهٔ ۱۵۵ خوی ترکان همه مایل به جفا و ستم است
  36. شمارهٔ ۱۵۶ آفتاب خُلد روی یار ماست
  37. شمارهٔ ۱۵۷ دیر شد تا رسم قربان کیش ماست
  38. شمارهٔ ۱۵۸ یارب آن را که ز ما نیست خبر هیچ غم است
  39. شمارهٔ ۱۵۹ می بیارید که می داروی درد حکماست
  40. شمارهٔ ۱۶۰ تا دور آفرینش و تا عمر عالم است
  41. شمارهٔ ۱۶۱ آن را که در فراق صبوری مسلم است
  42. شمارهٔ ۱۶۲ هر که را جانی‌ست با جانان ماست
  43. شمارهٔ ۱۶۳ ابرِ نیسان دیده ی گریان ماست
  44. شمارهٔ ۱۶۴ جهان پرفتنه از جانانهٔ ماست
  45. شمارهٔ ۱۶۵ فراق دوستان کاری عظیم است
  46. شمارهٔ ۱۶۶ دریغ نیست وجودم که در عذاب الیم است
  47. شمارهٔ ۱۶۷ مرا جانانه ای نامهربان است
  48. شمارهٔ ۱۶۸ رمضان میرسد اینک دهم شعبان است
  49. شمارهٔ ۱۶۹ این تویی کت هوس باغ و سر بستان است
  50. شمارهٔ ۱۷۰ به قامت تو که تشویش سرو بستان است
  51. شمارهٔ ۱۷۱ مرا به دیدن تو اشتیاق چندان است
  52. شمارهٔ ۱۷۲ اگر مفارقت ای دوست بر تو آسان است
  53. شمارهٔ ۱۷۳ روزگاریست که در خاطرم آشوب فلان است
  54. شمارهٔ ۱۷۴ اگر چه هر چه تو گویی صواب من آن است
  55. شمارهٔ ۱۷۵ میان عاشقان سری نهان است
  56. شمارهٔ ۱۷۶ بتی فربه سرین لاغر میان است
  57. شمارهٔ ۱۷۷ ما را به روی دوست شب تیره روشن است
  58. شمارهٔ ۱۷۸ صبر ما از دوستان ناممکن است
  59. شمارهٔ ۱۷۹ بده بیار که می مایه ی حیات من است
  60. شمارهٔ ۱۸۰ اگر عنایت غم نیستی که یار من است

متن اشعار به نقل از گنجور.