پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

دریغ نیست وجودم که در عذاب الیم است

دریغ صحبت یاران و دوستان قدیم است

بسی مفارقت افتد میان اهل مودت

ولی شماتت اعدا ز هر کنار عظیم است

چو در حضور بود خاطر از فراق نترسم

قتیل تیغ بلا را ز تیر مرگ چه بیم است

گرم دو دیده بدوزند روی دوست ببینم

که اندرون مصفا چو دست پاک کلیم است

حجاب عقل محال است عشق را که بپوشد

چنان که نافة در جیب و طبل زیر گلیم است

مگر صفا ز گریبان یوسفم به در آید

که بوی پیرهن است آن که می دمد نه نسیم است

به بوستان همه کس مایل تفرج و بر ما

نه بوستان که جهان بی وجود دوست جحیم است

مزید دولت آن مقبلی که بخت مطیعش

بر آستانه صاحب دلی چو خاک مقیم است

رقیب را که چنین منع می میکند ز حبیبم

دگر رقیب نمیخوانمش که دیو رجیم است

چرا صبور نباشم مشنّعِ متهتّک

محل راز نداند که مرد عشق حلیم است

ز سنگ خون بچکد گر به دوست باز نمایم

که در فراق چو خون میخورم خدای علیم است

ز دوستان به ملامت نه ممکن است ملالت

دوای درد نزاری خلاف رای حکیم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸رمضان میرسد اینک دهم شعبان است
  2. شمارهٔ ۱۶۹این تویی کت هوس باغ و سر بستان است
  3. شمارهٔ ۱۷۰به قامت تو که تشویش سرو بستان است
  4. شمارهٔ ۱۷۱مرا به دیدن تو اشتیاق چندان است
  5. شمارهٔ ۱۷۲اگر مفارقت ای دوست بر تو آسان است
  6. شمارهٔ ۱۷۳روزگاریست که در خاطرم آشوب فلان است
  7. شمارهٔ ۱۷۴اگر چه هر چه تو گویی صواب من آن است
  8. شمارهٔ ۱۷۵میان عاشقان سری نهان است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.