پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

رمضان میرسد اینک دهم شعبان است

می بیارید و بنوشید که برغندان است

ور بمانیم به روزی که نشاید خوردن

ساقیا باده بگردان که فلک گردان است

آن گه از صحبت نا اهل توان رست که می

آشکارا بخورندی که چه خوش دوران است

راستی مجلس با مشغله بی ترتیب

گر بهشت است به نزدیک خرد زندان است

باده پنهان خور و از عربده جویان بگریز

گوشه ای گیر که عیشی به فراغت آن است

گرت از رفتن و آوردن می باری هست

سهل باشد که نه دردی است که بی درمان است

من به نوک مژه نقبی بزنم تا سر خم

خم هم سایه که در زیر زمین پنهان است

من کی از ماه قدر دست بدارم یک ماه

که میان من و او صحبت جانا جان است

نکند توبه نزاری و اگر نیز کند

شیشة توبه که بر سنگ زنند آسان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰به قامت تو که تشویش سرو بستان است
  2. شمارهٔ ۱۷۱مرا به دیدن تو اشتیاق چندان است
  3. شمارهٔ ۱۷۲اگر مفارقت ای دوست بر تو آسان است
  4. شمارهٔ ۱۷۳روزگاریست که در خاطرم آشوب فلان است
  5. شمارهٔ ۱۷۴اگر چه هر چه تو گویی صواب من آن است
  6. شمارهٔ ۱۷۵میان عاشقان سری نهان است
  7. شمارهٔ ۱۷۶بتی فربه سرین لاغر میان است
  8. شمارهٔ ۱۷۷ما را به روی دوست شب تیره روشن است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.