پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

به قامت تو که تشویش سرو بستان است

به طلعت تو که تشویر ماه تابان است

به ابروی تو که جفت است و در جهان طاق است

به گیسوی تو که دلگیر تر ز قطران است

به سینه ی تو که از رشک اش آب گردد سیم

به غمزه تو که در سینه، جفت پیکان است

به عارض تو که از غایت لطافت او

عرق نشسته ز خجلت بر آب حیوان است

به ساعد تو که سر پنجة نگارینش

خضاب کرده به خون بسی مسلمان است

بدان دو نرگس جادو که در ممالک حسن

هزار فتنه و آشوب از آن دو فتّان است

به حلقه حلقة زلف از فراز خورشیدت

که طرّه هاش چو دور قمر پریشان است

به روشنایی خورشید عالم آرایت

که همچو ذرّه در او چشم عقل حیران است

به رایحات عرق چین نازکت که درو

خواص پیرهن و چشم پیر کنعان است

که بی تو شخص نزاری چنان نزار شده است

که ره فراسر کارش نمیتوان دانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲اگر مفارقت ای دوست بر تو آسان است
  2. شمارهٔ ۱۷۳روزگاریست که در خاطرم آشوب فلان است
  3. شمارهٔ ۱۷۴اگر چه هر چه تو گویی صواب من آن است
  4. شمارهٔ ۱۷۵میان عاشقان سری نهان است
  5. شمارهٔ ۱۷۶بتی فربه سرین لاغر میان است
  6. شمارهٔ ۱۷۷ما را به روی دوست شب تیره روشن است
  7. شمارهٔ ۱۷۸صبر ما از دوستان ناممکن است
  8. شمارهٔ ۱۷۹بده بیار که می مایه ی حیات من است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.