پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

صبر ما از دوستان ناممکن است

آشکارا و نهان ناممکن است

عشق بی تشنیع و بی تکلیف نیست

ور طمع داری همان ناممکن است

هیچ رحمش نیست بر فریاد من

خود رقیب مهربان ناممکن است

گرملامت رفت بر من گر جفا

عاشقی(بی) این آن ناممکن است

ورنه بار عشق بایستی کشید

احتمال از ناتوان ناممکن است

گر کسی را طاقت تسلیم نیست

از قضا کردن کران ناممکن است

چون عصای موسی اژدرها شدن

چوب دست هر شبان ناممکن است

آرزومندم ولی پیرانه سر

اتصالم با جوان ناممکن است

عاشقی، مستی ، ز دنیا فارغی

چون نزاری در جهان ناممکن است

جان جان ها چیست جام جان فزا

زندگی بی جان جان ناممکن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰اگر عنایت غم نیستی که یار من است
  2. شمارهٔ ۱۸۱نتیجه‌ای که ز افکارِ نیم‌جانِ من است
  3. شمارهٔ ۱۸۲گر رقیبش دشمن جان است رضوان من است
  4. شمارهٔ ۱۸۳شراب خانه ی وحدت که انزوای من است
  5. شمارهٔ ۱۸۴سرّی که در اوصاف و مقامات جنون است
  6. شمارهٔ ۱۸۵گر بدانی لمن الملک این است
  7. شمارهٔ ۱۸۶دلی کآن دل به نور نفس بیناست
  8. شمارهٔ ۱۸۷آنجا همه شیر و انگبین است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.