پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

آنجا همه شیر و انگبین است

این جا بنگر که همچنین است

ساقی غِلمانِ ماه روی اند

شیر و می و شهد و حور عین است

از مجلس ما اگر درآیی

بینی که بهشت راستین است

ما را مشمر ز خودپرستان

شک ممتنع از پی یقین است

آن قوم که برفکندگان اند

آن شیوه برون از آن و این است

خودبینی و خود پرستی یار

این هر دو خلاف شرع و دین است

هر کو در نام و ننگ بربست

با حور بهشت همنشین است

ایمن نیی از فرشته نفس

تا لشکر دیو در کمین است

فی الوقت ز ملک مصر خوش تر

آن را که شکر لبی قرین است

بر معتقد نزاری مست

نفرین چه کنی که آفرین است

از عین یقین خبر ندارند

آن را خیال پیش بین است

فی الجمله خلاف در میانه

از غایت حقد و بغض و کین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹بتی لاغر میان فربه سرین است
  2. شمارهٔ ۱۹۰شاد کن جان من که غمگین است
  3. شمارهٔ ۱۹۱شب هجران تباه اندر تباه است
  4. شمارهٔ ۱۹۲می بده که در دادنِ می یاری‌هاست
  5. شمارهٔ ۱۹۳تشنیعِ خلق برمن ازین خاک ساری است
  6. شمارهٔ ۱۹۴خوش ولایت ها که در تحتِ امورِ اولیاست
  7. شمارهٔ ۱۹۵با تو ما را اتّصالِ جانی است
  8. شمارهٔ ۱۹۶عرق چین تو بویی بر صبا بست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.