پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

شاد کن جان من که غمگین است

رحم کن بر دلم که مسکین است

روی بنمای تا نظاره کنم

کآرزوی من از جهان این است

دل بیچارگان به وصل دمی

شادمان کن که نیک غمگین است

گه گهم یاد کن به دشنامی

سخن تلخ از تو شیرین است

بی رخت دین من همه کفر است

با رخت کفر من همه دین است

دل به تو دادم و ندانستم

که تو را ناز و کبر چندین است

ننوازی و بس بیازاری

آخر ای دوست این چه آیین است

کینه بگذار و مهربانی کن

که نزاری نه در خور کین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲می بده که در دادنِ می یاری‌هاست
  2. شمارهٔ ۱۹۳تشنیعِ خلق برمن ازین خاک ساری است
  3. شمارهٔ ۱۹۴خوش ولایت ها که در تحتِ امورِ اولیاست
  4. شمارهٔ ۱۹۵با تو ما را اتّصالِ جانی است
  5. شمارهٔ ۱۹۶عرق چین تو بویی بر صبا بست
  6. شمارهٔ ۱۹۷گر از خیال مرا با تو دوش صورت بست
  7. شمارهٔ ۱۹۸یارب مرا خلاص ده از هر چه غیر توست
  8. شمارهٔ ۱۹۹ای من غلام آنکه غلام غلام توست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.