پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

تشنیعِ خلق برمن ازین خاک ساری است

وین آب دیر شد که در این جوی جاری است

ما خوف راملامتِ افسرده کرده ایم

آری همیشه شیوه افسرده خواری است

ما بی خبر که عینِ بقا در فنایِ ماست

اصل جهاد قاعده جان سپاری است

زهّاد را امیدِ ثواب از عبادت است

معهودِ ما به دوست نیازست و زاری است

داند که از دیارِ که می آید این صبا

آن را که برمقالتِ ما استواری است

اسرار فاش می کنم و قاصرم و لیک

بی طاقتی نتیجه بی اختیاری است

الحق مقصّرم که قلم را به خدمتی

رخصت دهم که حاصلِ آن شرم ساری است

هرگز قبول کی کند از من سخن شناس

عذری که در مقابله نابه کاری است

معذور نیستم که به تاراج می دهم

گنجی که در خرابه کُنجِ نزاری است

بس مدّتی نماندکه بر تو نزاریا

فتوی روان شود که چو حلّاج داری است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵با تو ما را اتّصالِ جانی است
  2. شمارهٔ ۱۹۶عرق چین تو بویی بر صبا بست
  3. شمارهٔ ۱۹۷گر از خیال مرا با تو دوش صورت بست
  4. شمارهٔ ۱۹۸یارب مرا خلاص ده از هر چه غیر توست
  5. شمارهٔ ۱۹۹ای من غلام آنکه غلام غلام توست
  6. شمارهٔ ۲۰۰تو در آ خانه کیا کیست دگر خانهٔ توست
  7. شمارهٔ ۲۰۱گر بدانی چه در قنینه ی توست
  8. شمارهٔ ۲۰۲دیر شد تا در سرم سودای تست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.