پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۰

تو در آ خانه کیا کیست دگر خانهٔ توست

من کی‌ام هیچ به جز تو همه بیگانهٔ توست

گرچه پروانه‌صفت مولع شمعیم همه

سوختن کار خلیل است که پروانهٔ توست

نفس و ارکان طبیعت به محل مجبورند

عقل خود شاهد حال است که دیوانهٔ توست

من آشفته نی‌ام محرم اسرار رجال

هرکه بیرون ندهد راز تو مردانهٔ توست

دانه از پنبهٔ حلاج جدا می‌کردم

پود و تارش همه آن است که در شانهٔ توست

کشتزاری‌ست جهان آب و زمینش همسان

حق و باطل همه از ریختن دانهٔ توست

ما نداریم دگر با دگری پیمانی

خود نزاریِّ گدا مست ز پیمانهٔ توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۲دیر شد تا در سرم سودای تست
  2. شمارهٔ ۲۰۳ای دل بدان که درد دل تو دوای تست
  3. شمارهٔ ۲۰۴قبله ی روحانی ما روی تست
  4. شمارهٔ ۲۰۵هر که از می توبه خواهد کرد تایب شد نخست
  5. شمارهٔ ۲۰۶آخر دور ظلم و بیدادست
  6. شمارهٔ ۲۰۷گر تو نامحرمی ای یار بدار از ما دست
  7. شمارهٔ ۲۰۸دستم نمی دهد که بدارم ز یار دست
  8. شمارهٔ ۲۰۹پیر ما نعره زنان کوزه ی دردی در دست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.