پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

گر بدانی چه در قنینه ی توست

جام جم ساغر کمینه ی توست

در گلیم حکیم عشق گریز

که همه جزو و کل دفینه ی توست

با تو هم بسترست فرعونت

غلطم در درون سینه ی توست

گر تو مجموع نقد خود باشی

بحر و کان هر دو در خزینه ی توست

آب سیل قضای امروزی

تا به زانوی عقل دینه ی توست

عاریت نیست عشق من چه کنم

چون توان گفت در رهینه ی توست

دل غلط می کنم که گر سنگ است

پیش جام تو آبگینه ی توست

سینه چون جام کن نزاری صاف

جان کونین در قنینه ی توست

بادبان دماغ پرسود است

خانه ی نوح جان سفینه ی توست

خلق عالم چه دوست چه دشمن

هم ز مهر تو هم ز کینه ی توست

تویی آن مرغ آشیان شکار

که نجوم سپهر چینه ی توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳ای دل بدان که درد دل تو دوای تست
  2. شمارهٔ ۲۰۴قبله ی روحانی ما روی تست
  3. شمارهٔ ۲۰۵هر که از می توبه خواهد کرد تایب شد نخست
  4. شمارهٔ ۲۰۶آخر دور ظلم و بیدادست
  5. شمارهٔ ۲۰۷گر تو نامحرمی ای یار بدار از ما دست
  6. شمارهٔ ۲۰۸دستم نمی دهد که بدارم ز یار دست
  7. شمارهٔ ۲۰۹پیر ما نعره زنان کوزه ی دردی در دست
  8. شمارهٔ ۲۱۰وقت گل جام مروق نتوان داد از دست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.