پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

پیر ما نعره زنان کوزه ی دردی در دست

روز آدینه به بازار درآمد سرمست

با مریدان به سر کوی خرابات کشید

با حریفان خرابات به مجلس بنشست

قدحی پر بستد تا سرو بر دست گرفت

گفت چه فاسق و چه زاهد و چه نیست و چه هست

صبغه الله به کار آید نی ارزق زرق

رنج بی هوده بود رنگ بر او نتوان بست

بانگ برداشت که تا چند ز کوته نظری

هان وهان عهد و وفا تازه کنید از سر دست

بت بود بت زر و سیم و رز و باغ و زن و زه

بت پرستی نکند هر که بود دوست پرست

دست بگشاد و حریفان همه را جامه بکند

باده در داد و مریدان همه را توبه شکست

هر که پیش آمد و تسلیم شد و بیعت کرد

از بروت خود و از ریش همه خلق برست

کرد از قاعده و عادت و رسم استغفار

برد یاران همه را بر سر پیمان الست

دعوت پیر چو بشنید نزاری و بدید

خود همین سنت و دین داشت نزاری پیوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱به روزگار شبی گر دهد وصالم دست
  2. شمارهٔ ۲۱۲دلی که عاشق روی نگار دلبندست
  3. شمارهٔ ۲۱۳خلاف وعده کردن ناپسندست
  4. شمارهٔ ۲۱۴مرا که با رگ جان شاخ مهر پیوندست
  5. شمارهٔ ۲۱۵محبتی که میان من و تو موجود است
  6. شمارهٔ ۲۱۶من پیش از این که داشتمی پای دل ز دست
  7. شمارهٔ ۲۱۷ساقی سر خم زود برانداز که عید است
  8. شمارهٔ ۲۱۸دلم هنوز به پیرانه سر گرفتارست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.