پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

خلاف وعده کردن ناپسندست

ببین کز وعده ی وصلِ تو چندست

مده دشنام ناخوش بوسه ای ده

چه زهرم می دهی آنجا که قندست؟

بترس از چشم شور و ابروی تلخ

که از نامحرمان بیم گزندست

به آتش برفشان گه گه سپندی

که دفع چشم بد دود سپندست

علاجِ دردِ بی آرامِ من کُن

ببخشا بر دلی کو دردمندست

به کوته دیده گویید ای مشنّع

بلای عقل بالای بلندست

مرا گویی مرو دنباله ی عشق

نمیدانی که در حلقم کمندست

خطیب از دوستانم گو حدیثی

کرا پروای چندین وعظ و پندست

که در بند بلای قامت دوست

همه عضو نزاری بند بندست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵محبتی که میان من و تو موجود است
  2. شمارهٔ ۲۱۶من پیش از این که داشتمی پای دل ز دست
  3. شمارهٔ ۲۱۷ساقی سر خم زود برانداز که عید است
  4. شمارهٔ ۲۱۸دلم هنوز به پیرانه سر گرفتارست
  5. شمارهٔ ۲۱۹گر از دل باز گویم بیقرار است
  6. شمارهٔ ۲۲۰فراق یار گرامی عجیب دشوارست
  7. شمارهٔ ۲۲۱قصد به جان کرده ای ای دل محنت پرست
  8. شمارهٔ ۲۲۲چون بخواند حاسدم آتش پرست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.